|
|
پاييز من
براي : س.ش
اي دريده تاريكي جهل
اي شنيده آهنگ سفر
با من بگو
چه سان گذشت
پاييز بي غبارتان .
با من بگو ؛ تا بگويمت :
دلتنگ غربتم
من شمع عُزلتم
پاييز من ، تنها گذشت
در فراق آن تن ها گذشت .
2 مهر 1378 ش.
--------------------------------------------
بايسته ها
گيرم كه عشق را
بهانه سازند .
در آب گوارا
زهر ريزند .
گيرم كه درحضور خار
ريشه بكَنند
شقايق را .
در سرزمين آزادي
در قفس اندازند
پرنده را .
واي ، واي ، واي
از آن روزي كه ، دامي گسترند
در آسمان صداقت
كه دانه اش
يكي همچون من باشد .
***
رها كن مرا ؛
شايد ، تا رسولي
منجي اي
فرارسد ،
از واژگانم ، زنداني سازند
براي باورهايم .
از احساسم ، حصاري سازند
براي آرزوهايم .
10 آبان 1378 ش.
---------------------------------------------
|
|
|