|
|
* اين بخش را به خاطر حساسيتهاي فرهنگي و اجتماعي
منطقه ي مياندوآب بيشتر به امور ملموس و محسوس دراين
زمينه ها اختصاص مي دهم . براي همين انتظار دارم
مجموعه بحثها و تحريرات اين صفحه ، بتواند راهي
فرا راه سازندگي فرهنگي و اجتماعي در منطقه و استان
آذربايجان غربي بگشايد .
====================================
1- مطبوعات مياندوآب :
تا زمان تنظيم اين مطلب ( 14 اسفند 1382 ) وضعيت در
اين مورد به اين ترتيب بوده .
الف) دوهفته نامه ي « آواي صبح » ، به صاحب امتيازي
فرشيداشراقي ؛ به جهت عدم انتشار منظم ، تعطيل شد .
ب ) دوهفته نامه ي « شهرومحله » ، به صاحب امتيازي
نادرمنصوري ؛ به جهت عدم انتشار منظم ، تعطيل شد .
ج) آقاي محمد ميرزايي ، مجوّز نشريه اي را دريافت
نموده ، ليكن تابه حال انتشار نداده است .
د) آقاي رضا عبدي ، در ليست نوبتي دبيرخانه ي
هيئت نظارت بر مطبوعات در انتظار أخذ امتياز نشريه به
سر مي برد .
هـ) آقاي قنبرحاجيوند ، نشريه اي باعنوان « جغاتو »
درخواست نموده ، كه فعلاً در نوبت هيئت نظارت برمطبوعات
است . ( حدوداً دوسال و نيم )
---- ---- ----
... راجع به ساير دفاتر مطبوعاتي موجود در شهر ،فعلاً
نمي پردازيم ، چون ربطي به بحث اين صفحه ندارند .
------------------------------------------------------------
2- تشكلهاي مياندوآب :
من نمي گويم كه مياندوآب هيچوقت تشكل وصنف و
مجمعي نداشته ؛ ولي آنچه مربوط به اينجاست ،موارديست
كه پس از يك برهه ي زماني ( آمدن حاج حميد شكري ـ
فرماندارشهر) شروع شده و يا لااقل به موجوديت
رسيده اند .
پر واضح است كه نقش جناب شكري در شكل گيري ،
موجوديت ، خودباوري و باروري و بالندگي تشكلها و
مجموعه هاي فعلي شهرستان مياندوآب،بيش از پيش است .
هر كس انصاف دهد ، گواهي مي نمايد كه شخص فرماندار،
برخلاف ساير فرمانداران ( كه آمدن و بودن و رفتنشان
براي كسي معلوم نشد) دراين مورد بخصوص سنگ تمام
گذاشته اند. بطوريكه چندين تشكل و چندين انجمن و
مجمع در دوران ايشان ظهوركرده اند و هنوز هم در
فعاليت و تكاپو هستند .
الف ) تشكلهاي متعددي چون :
ـ امور بانوان و جوانان ( كميسيون بانوان )
ـ شوراي مشورتي جوانان
ـ تشكلهاي سياسي ( غير دولتي )
ـ تشكلهاي اجتماعي و فرهنگي
ـ مجمع مشورتي جوانان شهرستان
ـ مجمع مشورتي فرمانداري
... كه همگي درحين استقلال كاري وغير دولتي بودن ،
باز با برنامه هاي متنوع و زمانبندي هاي مشخص ، از
فضا وامكانات فرمانداري شهراستفاده مي كنندتاشهرستان
از مجموع برنامه هاي راهبردي آنها بهره مند گردد .
-----------------------------------------------------------
3- آذر ماه سال قبل ، نامه اي تنظيم كردم جهت
ارائه به ادارات و نهادهاي مرتبط با امورفرهنگي
شهر، مبني بر اينكه همكاري كنند تا از خروج
گنجينه ي بزرگي ازمحصولات فرهنگي از منطقه ( كه
عبارت باشد از يك كتابخانه ي مجهز،با مالكيت يك
نفر معلم) جلوگيري شود . منتهي از آنجا كه ، در
اين سرزمين ،شعارهاي داغ برعمل وفعاليت نشان دادن،
برتري دارد؛ لذا كسي از مخاطبان نامه واكنشي نشان
نداد.(الآن درست چهارماه از آن نامه مي گذرد ،بدون
آنكه خبري شده باشد . سيزده مورد نامه ،به سيزده
اداره و نهاد و ارگان ، چيز كمي نيست كه آدم از
خيرش بگذرد ؛ فقط در عجبم كه چرا عناصري و حاملان
افكاري ، ادارت فرهنگي وحساس ما را اشغال كرده اند
كه هيچگونه رغبتي به خدمات اصيل فرهنگ سازندارند.)
متعاقب آن،نامه اي نيز تحت عنوان « هئيت امناي
كتابخانه ي شهر » نوشتم كه رياست آن برعهده ي حاج
محمود اصغري مي باشد. متأسفانه ازآن نيز نتيجه اي
نگرفتم ؛ الّا اينكه ،يكبار شنيدم كه چندنفرازهمان
جمع هيئت امنا،به محل كتابخانه ي مزبور سر زده اند
كه آنهم بسته بوده . و به غير ازآنهم ، يك مورد ،
مسؤول قبلي جهاد دانشگاهي شهر پيگير موضوع بود كه
به طريقي ممكن ، آن كتابها را بخرد و در مياندوآب
نگه دارد ؛ كه موفق نشد .
غرض از بيان اين مورد ، ذكر اين نكته بود كه نه
براي كتاب و كتابخانه ، بلكه براي هيچيك از امور
فرهنگي در اين منطقه كسي قدمي برنداشته ؛ تا بوده ،
همين بوده و چنين نيز خواهد بود . چرا كه در اين
شهرستان ، بيشتر سرمايه گذاريها يا جنبه ي شخصي و
تجارتي محض دارد و يا نوعي تفنن و سرگرمي است براي
صاحبان سرمايه و دارندگان امكانات فراوان مالي و...
فروردين 1383ش.
-----------------------------------------------------
4- زمين و زمان هم نداند ، عده اي مي دانند كه در
شهرستان مياندوآب ، يك انجمن در حوزه ي فرهنگ و
ادب ، وجود دارد كه با وجود اعضاي ثابت و سيارش ،
و با اينكه ادعاي سالها سابقه و فعاليت دارد ؛
ليكن هنوز كه هنوز است ، نتوانسته خود را پيدا
كند و به يك وحدت رويه و انسجام واقعي برسد .
دليل چنين پريشاني و بي در و پيكري نيز معلوم
است . بديهي است كه تشكلهايي از اين دست ، در
تمام دورانها و در خيلي جاها ، با انبوهي از
مشكلات و اختلاف سليقه ها و نارساييها همراه بوده
و هست . اما ، موضوع اين « به اصطلاح انجمن » با
انجمنهاي ديگر ، قدري فرق مي كند . يعني اين
انجمن هنوز در تعريف خود به عنوان يك تشكل و يا
مجمع و يا همان انجمن ، با مشكل روبه روست ؛
گردانندگان اصلي اين جمع ، از روحيه ي فرهنگي و
هنري بالايي برخوردارند ، منتهي در مواردي جزيي
مي لنگند. مثلاً دوست ندارند به غير از خودشان
( چند چهره ي ملقب به شاعري ) ، كسي ( صاحب
قلمي ، انديشمندي ، صاحب مدركي ، ديگر انديشي
و ... ) در جمع آنها و يا درانجمن آنها ( كه
هيچوقت نگذاشته اند ديگران نيز از آن فرصت
بهره اي ببرند ) ، حضور داشته باشد . و اين
يعني ، بي فرهنگي و بي ادبي و بي علمي و
بي همه چيزي . وقتي صاحبان استعدادهاي متعدد
هنري نتوانند از چنان فرصتهاي موجود استفاده
نمايند ، چه لزومي دارد كه اسم چنان جمعهاي
نامربوط را « انجمن » ، آنهم « انجمن فرهنگي ـ
ادبي » بگذارند ؟!
البته ، مسائلي كه گريبانگير اين انجمن بوده
و هست و خواهدبود ، در اين مجال كم فرصت تحليل
ندارد و ادامه ي سخن را به بعد موكول مي كنم .
دوشنبه / 7 ارديبهشت 1383ش.
--------------------------------------------------
5- « تاج الدّين علي » ، از جمله زياتگاههاي معتبر و
پر رفت و آمد منطقه ي مياندوآب است كه همه روزه ،
خصوصاً در ايام تعطيلات و مناسبتهاي ويژه ، شاهد حضور
صنفها و قشرهاي مختلف مردم دور و نزديك و خانواده ها
و غيره است ؛ حتي برخي از اردوهاي تفريحي ـ سياحتي
مدارس و آموزشگاهها نيز ، در همين مكان برگزار مي شود .
اين محل كه در 32 كيلومتري مياندوآب و در حدفاصل
روستاهاي منصورآباد و آغداش شهر چهاربرج واقع شده ،
طبق باور و نقل و قول اهالي و اظهارنظر برخي از
خادمان شاغل در آن ، متعلق به يكي از اولياست و حتي
بنا به روايتي ، كه از قول روحاني روستاي قپچاق
( آقاي طاهري ) بيان مي كنند ، حدود 700 سال قدمت
دارد(!؟)
در بخشي از اين بنا و به تعبيري زيارتگاه ،
تابلويي خودنمايي مي كند كه تأسيس آن را به 200 سال
قبل ( توسط شجاع الدوله ) نسبت مي دهد . و از خادماني
( كه همگي « موسوي » ذكر شده ) نام مي برد كه در طول
اين سالها امور آنجا را عهده دار بوده اند .
طبق يك نظر ديگر ، در محوطه ي اين مكان ، سه قطعه
سنگ وجود داشته كه داراي خواص مهم و اعجاب برانگيز
معجزه آسا بوده ، كه در جريان يك حادثه ، دو قطعه از
سنگها به سرقت مي رود و سنگ سومي هنوز در آستانه ي
ورودي بارگاه موجود است .
ظاهراً برخي از امكانات اين محل ، با حمايت اهالي
منطقه و بخشدار وقت و ادارت آب و برق مياندوآب تأمين
شده . در حال حاضر ، جهت گسترش و تكميل اين محل ،
كارهاي ساختماني و برخي برنامه ريزيها در شرف اجراست ،
كه به توجه و حمايت مسؤولان ، خصوصاً اقدامات كاشفانه
سازمان ميراث فرهنگي نياز دارد .
جمعه / 11 ارديبهشت 1383ش.
------------------------------------------------
6- تفسير خبر مربوط به شب شعر ارشاديان مياندوآب :
... خدا به داد اين شهر و ديار برسد . چند وقت پيش
سرپرست موقت اداره ي فرهنگ و ارشاد شهر ، با هماهنگي و
ساخت و پاخت عده اي هنرمند نماي شعرفروش و بقّال صفت ،
يك تشكل منسجم و كارآمد با نام « انجمن فرهنگي و ادبي
دده قورقوت » را با هزار و يك بهانه و اتهام ، از هم
متلاشي كردند تا به اغراض و مقاصد پليد خود ( كه همانا
فرصت طلبي و مقام پرستي و حذف اصحاب فكر و انديشه بود )
برسند ؛ و اي بسا كه رسيدند .
روزها و هفته ها و ماهها از آن تحول و دگرگوني در
انجمن ادبي مي گذرد ، بي آنكه آب از آب تكاني بخورد ؛
بي آنكه سردمداران اين انجمن ، كار مفيد و اقدام هنري
پسنديده اي انجام داده باشند . فقط تا آنجا كه ديده ايم
و بارها شنيده ايم ، چند نفر معلوم الحال در آن انجمن
( كه سرتقي و تملق و خودبازي و علم و هنرفروشي را به
كمال رسانيده اند ) عزم جزم كرده اند كه به هرقيمتي شده ،
دست يك غريبه ي بي ذوق و غير حرفه اي را در امور فرهنگ
و ارشاد منطقه بگيرند تا او از پاي نيفتد و خودشان نيز
به پول و پله اي برسند .
جالب توجه اينكه ، اقليت ممتازي از آن انجمن ، تازگيها
دچار بي قانوني محض شده اند و با يك مخفي كاري غيرقانوني
و خارج اساسنامه اي ، اقدام به نامگذاري انجمن نموده اند .
اين اقدام در شرايطي صورت مي گيرد كه انجمن فوق نه
جلسه ي فوق العاده اي داشته براي اين تغيير نام ، و نه
اينكه مجمعي ترتيب داده جهت رأي گيري و تحليل و تفسير
كارهاي خودمدارانه ي چند نفر شاعرنما .
اينك بايد پرسيد كه :
ــ آقايان شاعر ، طبق كدام بنداساسنامه و با توجه به چه
معينه هايي ، اين نامگذاري را اعمال كرده اند و اصولاً از
چه كس و كساني خط مي گيرند ؟!
ــ اين فعاليتهاي بظاهر ادبي و فرهنگي ، روي چه حسابي و
با چه اهداف و نيّاتي كليد مي خورد ؟!
ختم سخن اينكه ، چه دستهاي مرموز و مسمومي در كار
انجمنها و تشكلهاي فرهنگي و هنري ما نفوذ و دخالت دارند ،
و چقدر كم لطفي مي كنند عناصر سست عنصر و عوامل بي خاصيتي
كه زير بار اينگونه خفّتها و بي انصافيها مي روند ؟؟!
چهارشنبه / 16 ارديبهشت 1383ش.
----------------------------------------------------------
7- هيچكس دوست ندارد در شهري بي فرهنگ زندگي كند . منتهي
در اينكه فرهنگ چيست و فرهنگ را چه كسي مي سازد ، بحث زياد
است . نمي خواهم به عمق اين مباحث بروم ؛ فقط با اين مقدمه
خواستم بگويم كه «فرهنگ» را باورها و مجموع عملكردهاي يك ملت
و يا يك قوم مي سازد ؛ نه يك نفر خاص و نه يك گروه نامربوط.
غرض اينكه ، طي روزهاي اخير در مياندوآب ، پلاگاردهايي از
نوع كارچاق كني و تملق باروري ، قيافه ي شهر را چنان بي ريخت
و چندش آور كرده كه نمي توان از كنارشان بي تفاوت گذشت .
اين پارچه ها ، كه در زماني خاص و با يك نوع قلم و با طرح
يك « رند » به تمام معنا ، طراحي وخطاطي شده ،حاصل تلاش مسؤول
بي كفايت و پُر رنگ و نيرنگي است كه متأسفانه ، مدتي است
با حضور نامهربانانه ي خود ، شهر من و تو را به هم ريخته .
اين آقاي بي عنوان ، در رأس اداره و سازماني نشسته كه
از كلّي جهات با ساير ادارات و سازمانها فرق دارد . اداره ي
فرهنگ و ارشاد اسلامي ( با آنهمه مجموعه هاي تحت پوشش و با آن
حوزه ي كاري مهم و حساس فرهنگي و هنري كه دارد ) ، اداره ي
ضعيف و بي خودي نيست كه برداشته اند يك نفر بي خود و بي مرام
و ناوارد و نابالغ و غير بومي و حق ناشناس را براي مديريتش
انتصاب ( و نه انتخاب ) نموده اند .
اگر خوب به اين قضيه بينديشيم ، خواهيم ديد كه اين كار
دقيقاً يعني توهين به مياندوآب و هرچه مياندوآبي است ؛ توهين
به تمامي هنرمندان واهل قلم و اهل فضل و دانش و... ؛اين كار
يعني دهن كجي به تمامي عناصر و نيروهاي كارآمد و با كفايت
فرهنگي و هنري موجود در منطقه ي مياندوآب . من نمي دانم چه
لزومي داشت كه اداره كل متبوع فرهنگ و ارشاد اسلامي استان
آذربايجان غربي ، يك چنين فرد بي ذوق و بي صفايي را به
جامعه ي پر استعداد و پُرصفاي مياندوآب تحميل كنند ؟!
... آنچه بيش از همه نوع نقد و داوري شايان گفتن است ،
اينكه تازگيها عده اي هنرمند نماي هنرفروش و بي خاصيت ،
با تحريك و بي تحريك شخص ايشان ، پلاگاردهايي بيرون داده اند
با اين عنوان كه : ما اهالي هنر و فكر و نمايش و ... از
زحمات آقاي ... سرپرست اداره ي فرهنگ و ارشاد مياندوآب ،
تشكر مي كنيم . ؛
حالا اين « ما » كه در زيرنويس آن پارچه ها ديده مي شود ،
عبارت است از انجمنهاي ادبي و نمايش و تجسمي .
جالب توجه است كه اين قرطاس بازيها و حمايتهاي كوركورانه
همزمان با مرحله ي دوم انتخابات مجلس هفتم شروع مي شود و
بازار اطلاعيه و اعلام حمايت از آن سرپرست بي سرپرست ، به
صفحات نشرياتي چون « اولدوز » نيز مي كشد ؛ حتي كار تا جايي
بالا مي گيرد كه شخصي به نام ... ، مسؤول انجمن نمايش شهر ،
براي ابقاي يك غريبه ي بي نام و نشان و خالي از ادب و هنر
و صرفاً به خاطر مقام پرستي و شهرت طلبي ، در اين امور
پيشقدم شده و زمين و زمان را از اين شعار پر مي كند كه
الاّ و للّه كه سرپرست ارشاد مياندوآب گُل سرسبد فرهنگ و
ارشاد منطقه و استان است .
... خدا را شكر كه نمُرديم و چهره ي تمامي تزويرگران و
چاپلوسان و هنرفروشان و حرمت شكنان عرصه ي فرهنگ و هنر
منطقه را نيز ديديم و متأسفانه شناختيم .
پنجشنبه / 17 ارديبهشت 1383ش.
-------------------------------------------------------
8- در مياندوآب ، بين « فرهنگ » و « بي فرهنگي » ، فاصله اي
نيست مگر به يكبار گردش در معابر و خيابانها . البته قبول
دارم ، براي بررسي و وارسي يك فرهنگ ، بايد سالها مطالعه
و تحقيق و كار كرد تا به نتيجه اي درخور رسيد ؛ منتهي اين
موردي كه اشاره مي كنم ــ در كنار دهها مورد مشابه ديگر ،
كه هر روز مي شود در رفتار و گفتار و كردار شهروند مياندوآبي
ديد ــ از حساسيت بيشتري برخوردار است . تازه ، اين چيزيست كه
هركسي مي تواند آن را هر روز و هر ساعت تجربه كند .
اجازه بدهيد از پرداختن به خيلي خيلي از بي فرهنگيها ،
در شهر فراموش شده ي مان مياندوآب ، بگذرم و تنها در پيرامون
موردي صحبت كنم كه دليل نگارش اين سطور شد .
... در خيابانهاي اصلي شهر ، امام ، شهدا ، و بخشي از
خيابان 17 شهريور ، يك نمونه ي كاملاً مشهود بي فرهنگي ( و شايد
هم نوعي عربده كشي و يا بگوييد تجاوز به حقوق شهروندان و عدول
از قانون و ايجاد اختلال در سيستم شهري و توليد تنش و جنگ رواني ،
كه صد البته در اكثر موارد به برخوردهاي فيزيكي و فحش و دشنام
نيز مي كشد ) ، وجود دارد كه توجه عموم مردم و فراتر از آن
عنايت و نظارت نهادها و ادارات مرتبط با اين معضل را مي طلبد .
و آن قُرُق بخشي از خيابانهاست توسط عده اي از مغازه داران يا
دستفروشها ؛ خصوصاً مغازه داران و دستفروشاني كه به تناسب نوع
اجناس و كالاي فروشي شان ، هميشه ي خدا ، بخش اعظمي از
پياده رو (!!؟) را نيز مي گيرند .
واقعاً با كدام قانون و عقل و منطق و شرافت انساني سازگاري
دارد كه در روز روشن ، عده اي با گذاشتن چند جعبه قوطي خالي
..................... ادامه ...........>>>>>>>>
صفحه بعد
|
|
|