Cheap Web Hosting | Free Web Hosting | Dedicated Servers | Windows Hosting | Free Web Space | Trade Show Displays | GoDaddy Coupon Codes | FrontPage Hosting | Business Hosting
cheap web hosting
Search the Web

 
صفحه اصلي
روزنگار
اتو بيوگرافي
مقالات
نامه ها
سرزمين من
نقد حال
با ديگران
آثار چاپي
بي مخاطب
خبر گونه ها
بريده هاي ادبي
سروده ها
آشنا دات كام
عكس
درباره ما
تماس با ما
 
               ... اگر « روزنگاري » مرا مجبور به « روزمرگي » نكند ،
            قول مي دهم كه هراز گاهي بنويسم . منتهي ارتباط با شبكه 
            و نيز تأمين مخارج اينترنتي و آماده سازي وبلاگ ، كلّي كار
            دارد كه از عهده ي هركسي برنمي آيد . به هر ترتيب ، سعي 
            مي كنم تا آنجا كه مي توانم برايتان از رخدادهاي مهم 
            روزانه چيزهايي بنويسم .
            =========================================
              1- امروز فرصت را غنيمت دانستيم و رفتيم به طرف مراغه .
            در گذر از بناب ، سري به كتابفروشي فرهنگسرا و نيز دفتر 
            نشريه ي « مهربناب » زدم . آقاي كاظم نژند ( صاحب امتياز
            و مدير مسؤول نشريه ) در نهايت خستگي افتاده بود روي يك
            صندلي و كتابهاي نمايشگاهيش را مي پاييد .
                 از اوضاع بناب و برخوردهاي تنگ نظرانه برخي مسؤولان 
            شهر و استان آذربايجان شرقي نسبت به نشريه ، حرفهايي زد.
            موقع خداحافظي،از تعداد ده كتابي كه من و بچه هايم برداشته
            بوديم ،فقط پول سه تاي آنها را گرفت و بقيه را هديه ي 
            بچه ها كرد .
                                     آرغين / پنجشنبه 28 اسفند 1382 ش.
            -------------------------------------------------------------------------   
              2- ديشب مياندوآب را search كردم ؛ تعدادي وبلاگ معرفي 
            شد. گشت و گذار در آنها ، كشيد به ساعت 4 صبح . البته 
            بيهوده هم نبود ؛ حجم برخي از آن وبلاگها گاه تا اندازه ي 
            يك سايت درست و حسابي بود . بچه هايي از مياندوآب و
            روستاهاي اطراف اين وبلاگها را مديريت مي كنند كه در كلمه
            كلمه يشان روح مياندوآب ستايي موج مي زند . برخيها هم در
            عالم عاشقي وفضاي رُمانتيك سير مي كنند و لفظ قلم مي نويسند
            و زندگي را از لاي گلبرگهاي شقايق مي نگرند .
                براي همه ي آن دختران و پسران غريب و پايتخت نشين ، 
            آرزوي چاق سلامتي و كاميابي دارم .
                                        آرغين / جمعه 29 اسفند1382 ش. 
           -------------------------------------------------------------------------
              3- به بهانه ي گردش عيد، گذري داشتيم به سزمين سولدوز 
            ( نقده ) . چيزي كه براي امروز قابليت نوشتن داشت ، وجود 
            « تپّه ي باستاني حسنلو » در بخشي از شهرستان نقده است كه 
            براساس اطلاعات و مطالعات قبليم در مورد آن ، خيلي دلم 
            مي خواست كه از نزديك نيز اين بنا را ببينم . 
                رفتم ؛ ديدم ؛ در ذره ذره ي آن خاك و بنا ، حرفي از 
            جنس تاريخ بود و سخني از حقايق مكتوم و به باد فراموشي 
            سپرده شده . بدتر و بدتر از هرگونه خاطره ، از حضورمان در 
            آن منطقه ؛ :
                 الف ـ مظلوميت و محروميت كلّ سرزمين سولدوز بود از
            امكانات بيشمار ملي و منطقه اي ؛ ( كه اميدواريم 
            بالانشينها ، بخشي از خرج بودجه ي مصروفي به ساير مناطق 
            كشور ، خصوصاً نواحي پايتخت و شهرهاي فارس نشين و غيره را،
            به اين منطقه اختصاص دهند؛ شايد عدالتي اجرا شد .)
                 ب ـ و مورد بعد كه بسيار جاي تأمّل داشت و نگران كننده،
            عدم حفاظت ازآن بناي مهم و معتبر و نيز عدم صرف وقت و 
            هزينه ، در جهت احياي جاده هاي مشرف به تپّه و ايجاد 
            ايستگاههاي متنوع تبليغاتي و تفريحي در مسير مشرف به آن و
            مهمتر از همه ، حصار كشي و ترميم خرابيها و نصب علائم و
            تابلوهاي معرف در راهها و خود آن مكان .( اميدواريم اين
            كار را نيز ، در درجه ي اوّل مسؤولان ذينفع در اداره كل 
            ميراث فرهنگي استان آذربايجان غربي به عهده بگيرند و در
            مرحله ي بعد ، شوراي شهرستان و شهرداري و مسؤولان منطقه و
            سرانجام صاحبان جرايد وانديشمندان و اهل قلم ساكن در آن
            سرزمين ، براي اين مهم به پا خيزند و آن ميراث گرانقدر و
            فراموش شده را به شكلي هنري تر و تاريخي گونه و ميراث وار
            پاس بدارند.) 
                                              جمعه/ 7 فروردين 1383ش.
          -------------------------------------------------------------------------- 
              4- امروز در روزنامه ي « ايران »  آمده بود كه : 
                   « جمهوري اسلامي ايران در جريان برگزاري سومين 
                     كنفرانس بازسازي افغانستان در برلين ، متعهد
                     به پرداخت يك كمك بلاعوض 154 مليون دلاري به 
                     افغانستان شد ؛... ، بدين ترتيب مجموع كمكهاي
                     مالي ايران به افغانستان از سال 2001 به بعد ، 
                     254 مليون دلار است . »
               ...البته ايران در دست و دل بازي ، بيشتر از اينها 
            پيشرو و جلودار است . بر سر مسائل افغانستان ، به غير 
            از تحمل مليونها افغاني در كشور كه بيست سال تمام 
            مي خورند و مي چاپند و راحت نشسته اند و تازگيها هم 
            معلوم شد كه خيلي هايشان نمي خواهند ايران را تَرك كنند ،
            به غير از اين ، كمكهاي تداركاتي ماهانه ي ايران به اين 
            كشور و نيز كتابهايي كه آموزش و پرورش ايران براي مدارسش
            در داخل ايران به پول گران و نقد مي فروشد و براي مدارس 
            افغاني مفت مي دهد ، و صدها و هزاران مورد حمايتي ديگر ، 
            بالاخره معلوم نيست كه چه خبر است ؛ هموطن ايراني ، در 
            بيمارستان ايراني براي تزريق يك آمپول ناقابل600 تومان 
            بايد بپردازد ؛ دانش آموز ايراني براي ثبت نام در مدرسه اي 
            كه قرار است طبق قانون رايگان باشد ، « هديه به مدرسه » 
            مي دهد ؛ هزاران جوان بيكار در خيابانها عاطل و باطل 
            مي گردند؛ مليونها نفر از درد تورم روزافزون مي نالند ؛ 
            هزينه هاي سرسام آور كمر مردم و قشر آسيب پذير مملكت را 
            شكسته ؛ براي عدم افزايش حقوق معلمان ، هزاران دليل و 
            بهانه مي آورند ؛ و...و...،آنوقت مي روند در كنفرانسهاي 
            بين المللي ، براي افغاني وغيره ، دلارهاي بادآورده را 
            كه سهم 67 مليون ايرانيست ، به همين راحتي خرجش مي كنند 
            و يك ليوان آب هم رويش .
                                            شنبه / 15 فروردين 1383
          ------------------------------------------------------------------- 
             5- امروز ديداري داشتيم با آقاي احد جاوداني ( مدير 
            كل جديد فرهنگ وارشاد آذربايجان غربي ) . اين ديدار 
            ( كه خيلي دوستانه و لذتبخش بود ) در پي تماس تلفني خود 
            مديركل محترم حاصل شد ؛ كه آنهم بنابه دليل ارسال نامه اي 
            از جانب من بود به خدمت ايشان ، در باب مسائل فرهنگي و 
            هنري استان و خصوصاً مشكلات موجود در حوزه ي فرهنگ و هنر 
            شهرستان مياندوآب .
               از مجموع گفت و گوها و نيز طرز برخورد جناب جاوداني ، 
            اينطوراستنباط شد كه ايشان نسبت به امور فرهنگي و جايگاه 
            هنر و هنرمندان در اين برهه از زمان ،عنايت خاصي دارند و
            اين خود مايه ي اميدواري و نشاط است براي جامعه ي هنري 
            استان . البته مشكلات و موانعي نيز بر اين كار مترتب است 
            كه آنهم إن شاءاللّه به لطف خداوند و همكاري و قدرشناسي 
            دلسوزان فرهنگي وهنرمندان ساحه هاي مختلف ،حل خواهدشد ؛ 
            اگر اهل قلم و هنر و مطبوعاتيان و فعالان فرهنگي منطقه ،
            دست همكاري و معاضدت به سوي جناب مديركل دراز كنند و 
            عنادورزان و حسودان اجازه ي فعاليت و خدمت به ايشان 
            بدهند . 
                                         سه شنبه / 25 فروردين 1383
          -----------------------------------------------------------------
            6- روز خوبي نداشتم .لااقل شروع خوبي نبوده براي امروز .
             صبح كه عازم محل كارم بودم،با منظره ي ناپسندي مواجه 
             شدم . كتك كاري يك جوان در وسط خيابان( جنب شركت نفت 
             مياندوآب ) توسط مأمورنيروي انتظامي ،سوژه ي جديد و
             عجيبي نيست ؛ چون ازاين اتفاقات ،هر روز درهمه جاي 
             اين كشور واز جمله درشهرمن ، به وفور ديده مي شود و
             بانهايت تأسف عرض مي كنم كه كسي هم نيست پاپيش بگذارد 
             و اين معضل دامنگير اجتماعي را حل كند .
               البته كسي منكر بي بندوباري برخي از جوانان نيست ، 
             هيچكسي هم نمي تواندمزاحمتهاي خياباني تعداد اقليتي از 
             نوجوانان وجوانان را موردي مثبت ارزيابي كند؛لكن آنچه 
             دراين ميان است،مشكل فرهنگ وآموزشهاي خانواده و مدرسه 
             واجتماع است كه دست به دست هم داده و چنين جوانان و
             چنان جامعه اي  را ساخته است .
                و نيز حريم و شرح وظايف نيروي انتظامي و مأمور 
             قانون را هم « قانون » صراحتاً مشخص نموده است و هيچ
             جاي بحث و جدل نيست كه آنجا كه قانون هست ، خودمحوريها
             و اقدامات شخصي و فراقانوني ، جايي ندارد و با اشخاص
             و عناصري كه به اسم اجراي قانون ، پا از گليم خويش 
             فراتر مي نهند و موجبات نارضايتي عمومي و 
             جريحه دار شدن ارزش و حيثيت « پليس » را به وجود 
             مي آورند ، بايد برخورد قانوني شود . طوري نباشد كه
             برخيها ، مخصوصاً در لباس مقدس پليس و مأمورقانون ،
             از اسم و رسم خود استفاده ي ابزاري بكنند و در ملأعام
             واماكن خلوت ( و متأسفانه ) درانبوه جمعيت دانش آموزي
             و پيش گروه دوستان ، فردي را با مشت و لگد بزنند و
             يا به زور تهديد و ارعاب روانه ي خانه اش كنند و يا
             فراتر از همه ي اينها به هر جنبنده ي موجود در خيابان ،
             اسم مزاحم و دختر باز و لاط و بي بندوبار و... بگذارند .
               ناگفته پيداست كه سهم خانواده ها و مدارس در راهنمايي
             و نصيحت و تربيت درست نوجوانان و جوانان در اين موارد 
             بيشتر از همه چيز است و در كنار اين ، سهم مسؤولان اصلي 
             اداره ي آموزش و پرورش ، بيشتر و بيشتر احساس مي شود ، 
             كه متأسفانه دراين موارد يا اطلاعي ندارند و يا خداي 
             نكرده ، نمي خواهندكه وارد ماجرا بشوند و مشكل خياباني 
             دانش آموزان را از طريق مذاكرات مستقيم با مديريت 
             نظامي وانتظامي منطقه حل و فصل نمايند. واقعاً جاي بسي
             تأسف است كه همه روزه بيش از دهها مرتبه برخورد فيزيكي
             با دانش آموز دراين شهرستان مي شود و كسي و مسؤولي
             پيگير چنين جريانات حادّ اجتماعي نيست .
                                         يكشنبه / 30 فروردين 1383ش.
            ------------------------------------------------------- 
             7- از شواهد و قراين پيداست كه تهيه ي طومار هنرمندان 
             و صاحبنظران فرهنگي شهرستان مياندوآب ، كم كم در محافل 
             مختلف و از ديدگاههاي متفاوت ، به بحث و مناظره گذاشته 
             شده است . عمده ترين اين مباحث ، بحث در تأييد يا رد 
             اين اقدام( تهيه ي طومار ) است .
                ظاهراً چهره هاي متظاهر به هنر و شعر و شاعري و ...،
             جهت اثبات « محافظه كاري » خود و نيز براي برخورداري 
             از لطف و رحمت عناصر انتصابي و تحميلي بر مديريت 
             فرهنگي و هنري شهرستان ، در مواجهه با موضوع طومار و
             جمع آوري امضاي هنرمندان و اهل قلم ، دچار خودباختگي
             شديد شده اند و ضمن اينكه از امضاي طومار مزبور طفره
             رفته اند ، در شانتاژ آفريني و تبليغات سوء بر عليه
             طومار و صاحبا ن امضا ، نيز كوتاه نيامده اند و براي 
             طرفداري مرموز و ناآگاهانه از يك سرپرست موقت ( كه نه
             كفايت و لياقت امور هنري و فرهنگي را دارد و نه 
             انگيزه ي لازم را براي اين كار ) ، در تدارك نامه اي و
             يا شده طوماري هستند كه تقابلي باشد براي طومار اصلي
             هنرمندان و بهانه اي باشد جهت اثبات اين موضوع كه 
             « سرپرست فعلي » اداره ي ارشادمياندوآب شايستگي لازم
             را براي احراز اين مسؤوليت خطير داراست .(!؟!)
                 تحولاتي اينچنين ، در حالي صورت مي گيرد كه چند ماه 
             قبل از اين ، توسط همان سرپرستي و با هماهنگي و جوسازي 
             عده ي كمي از مدعيان فرهنگي و هنري شهرستان ، تشكلهاي 
             منسجم فرهنگي و ادبي موجود از هم پاشيد و به غير از دو 
             برنامه ي كاملاً سياسي و غيرمرتبط ، تا به امروز ، خبري 
             و اثري از اجراي برنامه هاي اصيل فرهنگي و ادبي و هنري 
             نيست .
                                      جمعه / 4 ارديبهشت 1383ش.
            -------------------------------------------------- 
             8- امروز ، به واقع ، يك روز باراني بود . حتي فراتر 
             از باران ؛ يك روز سيلابي (سيل آبي ) . اين موضوع را 
             خيابانهاي پرآب و بي گدار شهر مياندوآب گواهي مي كرد.
               هر چند مورد انباشت آب در جويها و راه بندان معابر 
             مي تواند در هر شهر و دياري سابقه داشته باشد ، منتهي 
             مورد شهر ما ، يك استثناست . در نوشته هاي متعدد ،از 
             مياندوآب به عنوان « شهر باران » نام برده بودم و چه 
             بجاست اين نامگذاري ! شهري كه از پس هر باريدني 
             به طور خيلي وحشتناكي دچار گل و لاي و آبهاي روان و 
             راكد آميخته به لجن و كثافت جويهاي هر كوي و برزن 
             مي شود ، بهتر از اين چه نامي مي تواند داشته باشد؟
               از بامداد امروز ، بارش شديد و مداوم باران بهاري،
             شهر را به وضعي درآورده بود كه آب متراكم در سطح 
             خيابانهاي شهر ، چون راه گريزي نمي يافت ، بطور حيرت 
             آسايي وارد مغازه ها و خانه هاي مردم مي شد و عبور
             و مرور ماشينها و رفت و آمد شهروندان نيز با مناظر
             خنده آور و همراه با مشقت عجين شده بود .
               و به قول دوست نكته سنجي ، كه از علت العلل اوضاع 
             نابسامان شهر در موقع باران و... سخن مي گفت ؛در يك 
             چنين روزها وساعاتي ، چه خوب است كه مسؤولان بي خيال
             شهرداري ، يا حداقل كارگران و نيروهاي ويژه ي حوادث 
             غيرمترقبه ، در خيابانها حضور داشته باشند و اگر هم
             قرار نبود كار مفيدي انجام دهند ، لااقل به شهروندان
             خود ثابت مي كردند كه واقعاً مسؤول هستند و احساس
             وظيفه مي كنند در برابر مردم و اتفاقات شهري .(!!)
               همان دوست ظريف و نكته سنج ، در اين باره نيز اذعان
             داشت : « در چنين روزي ، مطمئناً وقتي نشاني از شهردار 
             درميان مردم نمي بينيم ، مشخصاً او را بايد در دامنه ي 
             كوهها و تفريحات مخصوص يافت ؛ از آنجمله ، در حين 
             « كنگرخوري » و « شكار قارچ » و « صخره نوردي » و...
                                    جمعه / 4 ارديبهشت 1383ش. 
            ------------------------------------------- 
            9- عصر امروز ، يك ساعتي را در محل مجتمع فرهنگي هنري
             مياندوآب سپري كرديم . 
               برنامه ي خاصي نبود ؛ آن مكان هم تازگيها ـ بدتر از 
             گذشته ـ چنگي به دل نمي زند . منتهي با اينكه دعوتي 
             در كار نبود ، بنا به اطلاعيه ي عمومي ، خواستيم در 
             شب شعري (!!؟؟) حضور داشته باشيم . 
               فضاي داخلي تالار مجتمع نيز نوعي دلمردگي و احساس 
             بي احساسي به وجود مي آورد . مجموع حاضران در جلسه ،
             طبق آمارگيري چند نوبتي خودم ، حدوداً هفتاد نفر ؛ كه 
             به غير از مُقدّم نشينان رديف جلويي ، اكثراً خانم و دختر 
             و بچه بودند . يعني اينكه ، از اهل فضل و هنر و ادب 
             و غيره ، كه همخواني و سنخيتي داشته باشند با موضوع 
             و اهداف جلسه ( شب شعر !) خبري نبود .
                ده - دوازده نفري از مدّعيان پر رمز و راز انجمن 
             شعر و ادب ، به همراه يك نفر روحاني ، ( مسؤول ...)؛
             و سرپرست پر مسأله و هنرمند نماي اداره ي ارشاد شهر ،
             و يك خانم مجري هميشه حاضر در صحنه و مقابل نشسته با 
             چشمان دوربين و نزديك بين حاضران در سالن ، و ديگر 
             هيچ .  ؛ ... ؛ 
                مثل اينكه ، چيزي از قلم افتاد ؛ صحبتهاي پيوسته ي 
             سرپرست ارشاد با آن روحاني ( تنها ترين ميهمان 
             لبيك گو به دعوتهاي بيشمار (!!) انجمنيان و ارشاديان 
             فرهنگ ساز ) ، نيز بود . البته ، صحبت چيز بدي نيست ،
             منتهي بزرگان گفته اند : « هر سخن جايي و هر نكته
             مقامي دارد . »
                بگذريم . شب ، شب شعر بود و فضا ، فضاي معنوي و 
             ادبي و سياسي و تملق گويي و كارچاق كني و خودشيرينيها و 
             شارلاتان بازيها................ادامه..........>>>>>
                                                     
                                                  
         
        
    صفحه بعد