Cheap Web Hosting | Free Web Hosting | Dedicated Servers | Windows Hosting | Free Web Space | Trade Show Displays | GoDaddy Coupon Codes | FrontPage Hosting | Business Hosting
cheap web hosting
Search the Web

 
صفحه اصلي
روزنگار
اتو بيوگرافي
مقالات
نامه ها
سرزمين من
نقد حال
با ديگران
آثار چاپي
بي مخاطب
خبر گونه ها
بريده هاي ادبي
سروده ها
آشنا دات كام
عكس
درباره ما
تماس با ما
                   
          * يكم                
                               پسرها نبايد بخندند !
                             
            نمي دانم تو كه الآن داري اين مطلب را مي خواني ،
         كي هستي . اصلاً دوست هم ندارم فضول كار ديگران باشم .
         با اين همه ، خاموش هم نمي توانم بمانم . فقط دعا 
         مي كنم كه تو ، و يا اگر مؤدبانه خطابتان كنم ،شما،
         پسر نباشي ؛ يا لااقل اگر پسري ، يك روز گرفتارفرزند 
         پسر نباشي . چرايش را الان عرض مي كنم .
            ببين دوست من ، الان وضع طوري شده كه « دختر »
         بودن با صرفه تر از « پسر » بودن است . لابد باز هم
         مي پرسي « چرا ؟ » . من هم جوابت را مي گذارم كف
         دستت . آخر ، امروزه ، دخترها  هر ادا و اطوار كه
         دربياورند ، چون دخترند و نامحرم ، چون محترمند و
         غريبه ، چون معصومند و نجيبه ، و إلي آخر ؛ لذا
         كسي نمي تواند به آنها بگويد : مثلاً بالاي چشمت 
         ابروست . ولي عرض كنم خدمتت ( يا خدمتتان ) ،پسرها
         با دخترها فرق كلي دارند . امروزه ، پسرها ادا و 
         اطوار هم درنياورند ، چون پسرند و نامحرم دوست ،
         چون بي احترامند و آشنا ، چون بي عصمت اند و هيجاني؛
         لذا همه ( از صغيروكبير گرفته تا مأمور وغيرمأمور)
         به همين راحتي مي توانند به پسرها بگويند: بالاي چشمت
         ابروست ، تويِ جيبت چاقوست ، گوشهايت خيلي پهنه،
         گردنت خيلي كلفته ، شلوارت لوله تفنگيه ، موهايت 
         فرفريه ، كفشهايت قيصريه و …. 
            لابد باز هم مي پرسي « چرا ؟ » . خيلي خوب ، اين
         يكي را ديگر نپرس . چون اين جاي قضيه هيچ چون وچرايي
         نمي شناسد ؛ چون پاي « سيلي » و « كتك » و« تهديد »
         و غيره در ميان است . لطفاً به اين داستانك گوش كن ؛
         شايد معني اين واژگان بيگانه و عجيب را متوجه شدي : 
            دوستي برايم تعريف مي كرد : « آن روز ، كنار 
         پياده رو ، پيش كفاشي ايستاده بودم . كفاش داشت 
         كفشهايم را واكس مي زد . من هم منتظر و آسوده خاطر ،
         سر مباركم را اين طرف و آن طرف مي چرخاندم . چشمتان
         روز بد نبيند ؛ از سمت مقابل من ، چهار تا دختر دوش
         به دوش هم مي آمدند . تا رسيدند به نزديكيهاي من و
         كفاشي ، زدند زير خنده . قهقهه ي آنها را كه شنيدم ،
         سرم را از روي ناچاري بردم بالا . نگاههاي تيزشان
         توي ساق پاهاي من بود . همراه با نگاه آنها خودم 
         نيز به پاهاي خود نگاه كردم . عجب حكايتي بود !
         دمپاييهايي كه كفاش به من داده بود تا بپوشم ، 
         رنگِ ابلق مي زد . هر لنگه ي آن به رنگي متمايل بود.
         فهميدم كه دختركان مقدس و سربه زير ، به دمپاييهاي
         من و هيكل نازيباي من مي خندند . با اجازه ي شما ،
         من هم لبخندكي زدم . چاره اي هم نداشتم . هركس ديگر
         هم آن دمپاييها را مي ديد ، حداقل كارش خنده بود . 
         خلاصه ، لبخند لاعلاجي من هنوز تمام نشده بود كه 
         « سيلي » محكمي خوردم . نترسيد ؛ « سيلي » 
         حواله شده از كُرات آسماني نبود ؛ از طرف همين
         موجودات زميني بود . « سيلي » را خوردم و يك راست
         كشانده شدم به كلانتري . تا بيايم اعتراضي بكنم ،
         چشم يكي از آقايان مأمور افتاد به شلوار من .
         گفت : « از نوع  شلوارش هم معلومه كه چه خلافيه ؛
         … بايد برود مفاسد ….» 
             خواننده ي محترم ، مي دانم كه به شنيدن قصه 
         خيلي علاقه مندي ؛ ولي من چاره اي ندارم جز اينكه
         اين قصه ي پُرغصه را نيمه كاره رها كنم . شما را
         به هرچه كه دوست داريد قسم مي دهم ، اگر كاره اي 
         هستيد و مي توانيد گِرِهي از مسائل اجتماعي اين 
         محيط باز كنيد ، به دوستان ما در بخشهاي « امربه
         معروف و نهي ازمنكر » ،« نيروهاي محترم انتظامي»
         و به هركس و هرگروهي كه فكر مي كنند مي توانند 
         در كار ديگران ( و جوانها ) دخالت كنند ،بفرماييد
         كه اين قدر جوان اين مرزوبوم را نيازارند . 
         بدانند كه پاكترين جوانها و ناپاكترين آنها ،
         همه در « انسان » بودن و شخصيت داشتن مشتركند .
         واين « انسان » موجودي است با ابعاد وجودي 
         متفاوت و مسائل دروني و بيروني متمايز از هم . 
             قبول كنيم كه جواني كه امروز به هربهانه اي
         « سيلي » مي خورد يا مورد هتك حرمت قرارمي گيرد،
         اين جوان ، كسي است كه فرداي ما دست او خواهدبود.
         هرگونه تحقير پسران و دختران ، هرگونه برخورد
         ناآگاهانه و ناسنجيده با آنها ، فاجعه ايست كه 
         در آينده ي نزديك رُخ خواهدنمود.
                                                  حاجي وند
                                               15 خرداد 1378
         منبع :
            هفته نامه ي امانت ، ش. 369 ـ 18/5/1378
            روزنامه ي رصــــد ، ش. 529 ـ 18/10/1379
     -------------------------------------------------------------- 
        
        
    صفحه بعد