|
|
* دوم
گريه اي بر روز « معلم »
يك اتفاق ، يك حركت سياسي ، و ترور يك شخصيت ،
در تقويم اين مملكت روزي را به خود اختصاص داده كه
بهانه اي باشد براي نامگذاري روزي و سرانجام هفته اي
به نام « معلم » . دوازده ارديبهشت ، روز شهادت مرتضي
مطهري روحاني فقيد و نويسنده ي عرصه ي دين و فرهنگ و
سياست است كه به نام روز معلم موسوم گرديده .
بايد ديد چه قيل و قالي پيش مي آيد در چنين مناسبتي .
همزماني اين روز با شهادت يك روحاني ، قرابت و همجواري
اين روز با يازدهم ارديبهشت ( روز كارگر ) ، و مسائلي
ديگر ، حكايت گر يك آشفتگي در تاريخ تقويمي ماست ؛
حكايت گر يك نوع فراموشي ارزشها . اعتقاد براين نيست
كه « كارگر » روزي نداشته باشد و يا شهيد مطهري يك معلم
نبوده است ؛ بلكه اين نقد از آن جهت است كه پرداختن به
اين مباحث ، در سرلوحه ي چنين روزهايي قرار مي گيرد و
اذهان و افكار را از حقيقت نهفته در روز يا هفته ي معروف
و مخصوص به « معلم » منحرف مي كند .
افزون بر اين بدبختي زماني شروع مي شود كه تريبون داران
و ناظمان و ناظران امر تعليم و تربيت و آنها كه هميشه ي
خدا از بالا به پايين فرمان صادر كرده اند ، چندين روز قبل
از برخورد به روزي به نام معلم ، خط و نشانم مي كشند كه
چنين كنيد و چنان نكنيد ؛ كسي هديه ي مادي به معلم ندهد ؛
هيچكس حق ندارد انتظار كادو در سر بپروراند ، … . متعاقب
اين قضايا ، دست پاييني ها نيز مثل رؤساي ادارات شهرها و
مناطق و مهمتر و واضح تر از همه برخي از مديران تنگ نظر
مدارس ، از بام تا شام ، درگوش دانش آموز و اوليا و
انجمنهاي مربوطه فرو مي كنند كه به معلم هديه نياوريد ،
هديه ندهيد ؛ و إلي ماشاءاللّه .
واقعاً چه خبر است در اين نظام سراپا اشكال « ارزشگذاري » ؟
اينهمه سروصدا و دميدن در بوقهاي تبليغاتي براي تعريف و
توصيف اغراق آميز از منزلت و مقام معلم از چه نوعي است و
اصولاً اين نحو برخوردها چه سنخيتي دارد با بايكوت مسائل
مربوط به هفته ي بزرگداشت معلم و نحوه ي ارزشگذاري به
اين قشر حقيقتاً بي توقع و قناعت پيشه ؟!
كدام معلم ( به معناي واقعي كلمه ) از كدام مسؤول
( به معناي واقعي مسؤوليت داني و پاسخگوبودنش ) ، درخواست
هديه و كادو كرده كه هنوز خبري نشده ، تمام امواج گوشخراش
بر آرامش و آسايش معنوي چندين ساله ي معلم سايه مي افكند
و تمام كاسه كوزه ها بر سرش مي شكند و تمام عزت و وقار و
دانايي و اعتبار گذشته و حالش ، به بهانه ي اندك تبليغات
معكوس و مسموم مديران بالا و پايين اين نهاد حساس تعليمي
و تربيتي ، از درجه ي عالي خود به اسفل درجات تنزل مي يابد
و موجبات سرافكندگي و احساس شرم را در اين طايفه ي سراپا
پاك و بي غل و غش ( معلمان ) به وجود مي آورد ؟ !
اگر قصد براين است كه ارزش والاي معلم را به بهاي اندك و
نامقدار هديه و كادوي يك دانش آموز زيرپا نگذاريم ، خوب
اين بهترين فكر است ؛ ولي با چه روشي و به چه بهايي ؟ چه
كسي گفته كه معلم در انتظار كادوي يك دانش آموز است ؟
اصلاً كدام معلم راضي مي شود كه به زور و اكراه و يا با
وعده و وعيد آنچناني ، دانش آموز و خانواده اش را
وادار كند به آوردن هديه اي براي او ؟ و اگر چنين نيست ،
و شأن معلمي چنين اجازه اي به او نمي دهد كه تن به كارهاي
رذل بسپارد ، پس چرا بزرگان اين نهاد ، به اجبار و به زور ،
به خانواده ها و دانش آموزان مي گويند كه هديه و كادو
ندهيد ؟ آيا به غير از اين است كه اعمال اينگونه روشها ،
به جاي تثبيت ارزشها ، باعث نابودي و تزلزل ارزشها مي شود؟
آيا واقعاً برخيها به اين باور رسيده اند كه روز يا هفته ي
معلم ، مخصوص كادو و هديه است ؛ كه بايد به هربهانه و
اقدامي كه هست ، جلوش را گرفت ؟ چرا جوري ديگر
نمي انديشيم ؟ چرا در حاليكه خودمان معلمي را در ماديات
خلاصه كرده ايم ، اين حق را از ديگران سلب مي كنيم كه با
يك چيز مادي ارزش معنوي معلم را بشناسند ؟
اعضاي كابينه ي دولت ، كارشناسان اقتصادي ، وكلاي مجلس ،
سياستگذاران نظام آموزش و پرورش كشور و غيره و غيره ،
چطور است كه در مقام تعيين حقوق و مزاياي معلم ، او را
با حساسترين ترازوي بودجه و آمار كشوري مي سنجند و به
ديده ي يك كارمند و شاغل صرف به او مي نگرند و راضي
نمي شوند يك ريال از ديگر شاغلان مملكتي ( ! ) بيشتر بگيرد؛
ولي در مقام ايفاي نقش خطير و حساس معلمي و انسان سازي و
جامعه سازي و تضمين آينده ي اين سرزمين ، از در تعارفات
و تشريفات فصلي وارد مي شوند و هرچه تعريف و توصيف
معامله گرانه است تحويل اين قشر شريف مي دهند و چهارچشمي
مواظب مي شوند كه كسي با كادوي مادي ، قيمت معنوي معلم
را لكه دار نكند ؟!
هرچند سخن گفتن در اين باب پرفايده است و تحليلهاي
بيشماري را در پي دارد ، ليكن به جهت آنكه مي دانم اين
جملات بر چشم و گوش برخيها ناخوشايند خواهدبود و از طرفي
هم چون خودسانسوري در اين آب و خاك ، از نان شب هم براي
يك نويسنده واجب تر است ، لذا به همين مختصر بسنده
مي كنم و به عموم معلمان سعادت دنيوي و اخروي و به عموم
تصميم گيران به حق و حقوق معلمان ، سلامت انديشه و
اجراي عدالت و رفع تبعيض آرزومندم .
و نيز يك شبه خاطره :
ــــــــــــــــــــــ
هيچ وقت فراموش نمي كنم روزهايي را كه گروههاي
هزارنفري معلمان در تهران و شهرهاي خرد و كلان كشور جهت
احقاق حق و حقوق خويش ، با تمام متانت و خجالت به
خيابانها ريخته بودند تا فريادرسي براي فريادهاي خاموش
خود بيابند ، همگان دادِ مظلوميت سردادند و نداري و
مشكلات مملكت را پيش كشيدند و با انواع بهانه و عذر
بدتر از گناه ، بر « معلم » اشك تمساح ريختند و با
هزاران وعده ( كه يكي وفا نكرد ! ) او را روانه ي
خانه اش كردند تا چيزي نخورده ، در اسرع وقت ، در
مدرسه حاضر شود و به كار مهم و والاي معلمي و تعليم و
تربيت نسل آينده ساز مملكت بپردازد .جالبترين صحنه ي
آن روزها كه همزمان بود با آه و ناله ي مسؤولان راجع
به كمبود بودجه و نقدينگي و مشكلات افزايش حقوق و
مزاياي معلمان ، خبري بود كه از ژاپن به گوش رسيد .
و آن اينكه ، « ايران در اجلاس توكيو 560 مليون دلار
كمك به افغانستان اختصاص داده است و براي اينكه
عريضه خالي نباشد و دلِ « كشور برادر همدين و همزبان
افغانستان » از ما نگيرد ، 50 مليون دلارآن كمكها ،
به صورت بلاعوض داده شده است » .
14 فروردين 1381ش.
----------------------------------------------------------
صفحه قبل
صفحه بعد
|
|
|