|
|
و تغيير چهره ها و غيره و غيره .
يكي از آقايان ، كه در روابط عادي خود با
ديگران ، چهره ي كاملاً ساده و بي غلّ و غشي به خود
مي گيرد ، درهنگام اجراي شعر خود ، آنچنان ذوق
زده شد تااينكه با تمام خاكساري و درماندگي
جمله اي را گفت كه زد توي ذوقمان .
اين آقا ، با كمال اطمينان ، ابراز كرد :
« ... ما واقعاً غافلگير شديم . اصلاً فكر
نمي كرديم كه اينقدر(!!؟) استقبال كننده
داشته باشيم . خيلي زياد هستيد . معلوم است
كه هنر وادب و شعر ، جايگاه بلندي دارد؛...»
خدا بيامرز، نمي دانست شعر بخواند و يا
شعر ببافد . حضور ـ هفتاد نفري ـ جمعيت حاضر
در سالن چهارصد نفري اشتهايش را كور كرده بود.
الكي مي خواست جلسه ي بي روح را به يك فضاي
ملكوتي تبديل كند. دراين باره نيز گفت :
« ... واقعاً يك فضاي روحاني بر اينجا
حاكم است ! »
....... جالب اندر جالب اينكه ، از تعداد
5 + 2 عضو هيئت مديره ي انجمن شعر مياندوآب ،
فقط 2 نفر حضور داشتند .
و ديگر اينكه ، شنيده و ديده و باور
كرده ايم كه تمام اين نقشه ها زير سر آن سرپرست
همه فن حريف اداره ي فرهنگ و ارشاد شهر است ؛
هم برگزاري چنان برنامه هاي مزخرفي ، هم تفرقه
اندازيهاي شديد در بين اعضاي انجمن ، هم بي دعوتي
و بي حضوري اصحاب فكر و دانش و اهل قلم و هنرمندان
و هم كلّي چيزهاي ديگر .
چهارشنبه / 16 ارديبهشت 1383ش.
------------------------------------------------
10- گاهي از بد حادثه ، به دلايل سرماخوردگي و ضعف
جسمي و تنزل فشار و ... ، دچار سر دردهايي مي شوم ؛
ليكن اين سر درد امروزي ، برخلاف يك تب عادي ، يك
حالت كشنده دارد .الآن هم كه دارم پشت My computer
كار مي كنم، همان سردرد با من است ؛راحتم نمي گذارد.
باور كنيد دوست ندارم هر حادثه ي كوچك و به ظاهر كم
اهميت را با شما در ميان بگذارم و يا خداي نكرده ،
بزرگش كنم .
ولي اين موضوع با بقيه فرق مي كند .اين سر درد ،
از سر درديست و اين سخنان ، از نوع ديگر . اگر به
اتفاقات چندروز مياندوآب آگاهي داشته باشيد ، راحت تر
مي فهميد كه من ازچه چيزهايي سخن مي گويم و يااينهمه
ناليدن بيحساب من از چه نوعيست .
براي هركس هم مربوط نباشد، براي دوستداران واقعي
اين منطقه خيلي مهم و حياتيست اينكه بدانند چه بر سر
شهر و ديارشان مي آيد؛ بر سر فرهنگ و هنر منطقه ، چه
بلايايي كه نمي آورند ؛ چه عناصري ، با چه ترفندهايي
سعي در تخريب چهره ي فرهنگي شهر دارند .
آنچه در طي چند روز گذشته اتفاق افتاده ، كمتر از
يك حادثه ي بزرگ و مصيبت عُظما نيست . از جريانات روز
و هفته ي معلم بگويم ، تا مجموعه برنامه ها و تحركات
عده اي خاص ، با اغراضي خاص و اهدافي كاملاً سياسي و
فرصت طلبانه .
فكرش را بكنيد ، عده اي به تحريك چند نفر نامربوط
در يك اقدام ضرب الاجل ، برمي دارند شعار و پلاگارد
مي نويسند مبني براينكه يك نفر به نام رضا محمودپور ،
( سرپرست موقت ارشاد مياندوآب ) ، در توسعه ي فرهنگي
منطقه نقش عمده اي داشته ؛ و به همين خاطر سعي مي كنند
از او ، تقدير و تشكر بكنند. و متأسفانه دراين كار تا
آنجايي افراط مي كنند كه از نام هنر و هنرمندان ، سوء
استفاده مي شود ؛ و بدتر و منفورتر از آن ، تعدادي
متولي اين كار مي شوندكه حداقل در هنر و فرهنگ ، داراي
اسم و رسمي هستند .
از طرف ديگر ، در بحبوحه ي تحولات روز ، كه مقارن
است با جنب و جوشهاي تبليغاتي و انتخاباتي مرحله ي دوم
انتخابات مجلس هفتم در مياندوآب ، نشريه اي متفاوت از
تمام جنبه ها ، در ميان مردم پخش مي شود كه خود از جهات
مختلفي قابل بحث و نقد است .
درخصوص مسائل فرهنگي و هنري ، چند متن كاملاً بي ربط
تقديري و اعلام حمايت از سرپرستي اداره ي فرهنگ و ارشاد
، تنظيم شده و سفارش داده شده از سوي جرياني خاص براي
اهدافي خاص ؛ ...
در خصوص موارد اجتماعي و سياسي ، دخالت مستقيم و
غيرمستقيم و البته كاملاً سياسي دونفر ازاعضاي شوراي شهر
در اعلام حمايت از كانديدايي خاص و بدتر و نامفيدتر از
همه ، دعوت و سفارش مردم به رأي دادن به نماينده اي
مشخص و سفارش شده ؛ ...
اينهااز جمله مسائل و معضلاتيست كه دل هر شهرونددلسوز
و حساس به امور فرهنگي و اجتماعي اين شهر را به درد
مي آورد ؛ و نويسنده و اهل فرهنگ هم در اين مورد ،
جاي خود را دارد . اگر يك هنرمند ، يك نويسنده ، يك
شاعر ، و ... و ... ، درد جامعه اش را نداند و از
مشكلات ننالد و نسبت به اتفاقات افتاده و حوادث و اخبار
پيرامونش ، بي خيال باشد ؛ ديگر چه جاي ادعاي هنرمندي و
فرهنگ دوستي و غيره !؟
حالا كه از مطالعه ي اين سطور ( هر چند خلاصه ) حساب
كار آمد دستتان ، تصديق مي فرماييد كه يكي از انواع سر
دردهاي شديد ، كه اتفاقاً خيلي هم سر درد پُر درديست ،
همين سر درد اجتماعي و فرهنگي مي تواند باشد ؟...
يكشنبه / 20 ارديبهشت 1383ش.
-----------------------------------------
صفحه قبل
صفحه بعد
|
|
|